• اگر هیچ معنای از پیش تعیین‌شده‌ای برای زندگی وجود نداشته باشد، چه؟ اگر انسان ناگهان خودش را در جهانی بیابد که نه نقشه‌ای برایش دارد، نه پاسخی قطعی، نه تکیه‌گاهی مطمئن؟ این همان نقطه‌ای‌ست که اگزیستانسیالیسم از آن آغاز می‌شود؛ جایی که انسان با آزادی، تنهایی، اضطراب و مسئولیتِ انتخاب‌هایش روبه‌رو می‌شود.

    اگزیستانسیالیسم را نمی‌توان فقط یک مکتب ادبی یا فلسفی دانست؛ بلکه بیشتر نوعی نگاه به وضعیت انسان است. این جریان در قرن نوزدهم ریشه گرفت، اما در قرن بیستم، به‌ویژه پس از جنگ‌های جهانی، به اوج رسید. جهانی که جنگ، ویرانی، مرگ و پوچی را تجربه کرده بود، دیگر به‌سختی می‌توانست به معناهای مطلق و آرامش‌بخشِ قدیمی تکیه کند. در چنین فضایی، متفکرانی چون سورن کی‌یرکگور، فریدریش نیچه، مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و آلبر کامو به این پرسش پرداختند که انسان در جهانی بی‌ثبات و بی‌معنا چگونه باید زندگی کند.

    یکی از مشهورترین ایده‌های اگزیستانسیالیسم را سارتر بیان می‌کند: «وجود بر ماهیت مقدم است.» یعنی انسان ابتدا وجود پیدا می‌کند، وارد جهان می‌شود، و بعد با انتخاب‌ها، اعمال و تصمیم‌هایش خودش را می‌سازد. برخلاف یک چاقو که از پیش برای «بریدن» ساخته شده، انسان هیچ ذاتِ تثبیت‌شده‌ای ندارد. او باید خودش معنای زندگی‌اش را خلق کند. همین آزادی، در نگاه اگزیستانسیالیست‌ها، هم موهبت است و هم بار سنگین. چون اگر آزاد باشی، دیگر نمی‌توانی مسئولیتِ زندگی‌ات را گردنِ سرنوشت، خدا، جامعه یا دیگران بیندازی.

    در ادبیات اگزیستانسیالیستی، شخصیت‌ها اغلب با بیگانگی، تردید، پوچی، انتخاب‌های دشوار و تنهایی عمیق دست‌وپنجه نرم می‌کنند. آن‌ها در جهانی زندگی می‌کنند که قطعیت در آن کم‌رنگ است و معنا باید ساخته شود، نه پیدا. رمان «بیگانه» اثر آلبر کامو نمونه‌ای مشهور از این وضعیت است؛ داستان انسانی که نه با قواعد عادی جامعه هماهنگ است و نه واکنشی مطابق انتظار از خود نشان می‌دهد. یا نمایش‌نامه‌ها و رمان‌های سارتر که در آن‌ها شخصیت‌ها دائماً درگیرِ انتخاب و مسئولیت‌اند.

    اگزیستانسیالیسم تنها درباره‌ی «پوچی» نیست؛ اتفاقاً در دلِ همین پوچی، از اصالت، آزادی و شجاعتِ زیستن سخن می‌گوید. این مکتب می‌گوید جهان ممکن است معنایی آماده به ما ندهد، اما این به معنای تسلیم نیست. بلکه انسان باید با آگاهی از تنهایی و بی‌پناهی خود، دست به انتخاب بزند و زندگی‌اش را خودش بسازد. حتی اگر این انتخاب دشوار، دردناک و همراه با اضطراب باشد.

    در ادبیات فارسی هم می‌توان ردّ این نگاه را در برخی آثار دید؛ مخصوصاً در نوشته‌هایی که انسانِ مدرن را در موقعیتِ بحران، تنهایی و پرسش از معنا تصویر می‌کنند. آثاری از صادق هدایت، به‌ویژه در فضای ذهنی و فلسفی آن‌ها، برای بسیاری از خوانندگان یادآور حال‌وهوای اگزیستانسیالیستی‌اند؛ هرچند هدایت را نمی‌توان به‌سادگی در این مکتب خلاصه کرد.

    اگزیستانسیالیسم در نهایت از ما یک پرسش جدی می‌پرسد: وقتی هیچ نسخه‌ی آماده‌ای برای زندگی وجود ندارد، تو با آزادی خود چه خواهی کرد؟

    خوشحال میشیم نظرخودتون رو در مورد این مکتب ادبی با ما در میون بذارید.

    #گیسوم #کتاب #اگزیستانسالیسم #ژان_پل_سارتر

    ‌ ‌ 1 ‌ ‌ ‌ ‌ 2K