زنی داستان زندگی خود را روایت می کند. با نگاهی رو به گذشته و جملاتی کوتاه. با غم و اندوهی عمیق و داغی که همچنان تازه است. شاید قلم نویسنده برای برخی خوشایند نباشه چون جملات غالبا کوتاه هستند و رفت و آمد زیادی بین زمان حال و گذشته صورت می گیره اما دقیقا همین دو ویژگی این کتاب رو برای من بسیار جذاب کرده بود. داستانی ساده و روان در مورد زندگی زنی که همسرش رو از دست داده. برای گذران اوقات فراغت بسیار پیشنهاد میشه.
خوندن این کتاب رو به همه دختران پیشنهاد میکنم. جسارت، شجاعت و امید درس هایی هستن که میتونیم از نجود ده ساله یاد بگیریم. دختری که تسلیم تقدیر و سنت و جهل والدین خودش نشد و راه های مختلف رو امتحان کرد و تلاش کرد و بعد از هر بار شکست به دنبال راهکار جدیدی گشت و در نهایت با شجاعتی که از یک دختر بچه ده ساله انتظار نمیره قدم در راهی گذاشت که بعضا حتی زنان بزرگسال هم جرئت و جسارتش رو ندارند. دختر بچه ای که به جای رفتن به مدرسه و تحصیل و بازی کردن با همسالانش به اجبار خانواده و به خاطر فقر و فرهنگ و تعصبات سنتی و قبیله ای به خانه مردی رفت که نه تنها چندین برابر خودش سن داشت بلکه از انسانیت هم بویی نبرده بود و با کودکی چنین پاک و معصوم به سان برده ای در اختیار رفتار می کرد. و داستان جایی وحشتناک تر میشه که نه تنها خودش که خانواده اش هم چنین رفتار ناپسندی داشتند و متاسفانه خانواده نجود هم حمایتی ازش نمی کردند. اما خوشبختانه نجود خودش به فرشته نجات خودش تبدیل میشه و با همراهی افراد دیگه نمیذاره جهل اطرافیان زندگی و آینده اش رو به تباهی بکشه. و اینجاست که میتونیم ایمان بیاریم که هر یک از ما به اندازه خودمون تاثیر و وظیفه ای در ریشه کن کردن ظلم و جهل در این دنیا داریم. چه بسا اگر حمایت وکیل و قضات وجود نداشت نجود زنده نبود یا درگیر زندگی بود که نمیشد اسمش رو گذاشت زندگی. این کتاب واقعا ارزش خوندن داره و نجود واقعا میتونه الگویی برای همه ما باشه.
نویسنده کتاب که در حال حاضر قاضی دادگستری هست و سابقا هم دو کتاب طنز در رابطه با خاطرات قضایی خودش منتشر کرده بود، این بار بخشی از خاطرات کودکی و نوجوانی خودش رو در قالب کتابی طنز منتشر کرده. کتاب، مجموعه ای از داستان های کوتاه در خصوص زندگی پسر بچه به اصطلاح پاستوریزه و مثبتی هست که در خانواده ای ثروتمند و نیمه مذهبی اما با عقبه ای مذهبی متولد شده و اتفاقات مختلفی که در مدرسه و خانه و جمع های دوستان و اقوام برای او می افتند با قلمی طنز و شیرین روایت میشن. خوندن این کتاب برای پر کردن اوقات فراغت و نشوندن لبخندی بر لب خالی از لطف نیست به خصوص اگر قوه تخیل قوی داشته باشید و هم زمان که داستان ها رو می خونید اون ها رو در ذهنتون هم تجسم کنید!
روایت واقعی، شنیدنی، اعجاب انگیز و امیدبخش رهایی یک انسان از دام اعتیاد. نویسنده که خودش زمانی استاد ادبیات و نویسنده موفق و فرهیخته ای بوده درگیر اعتیاد میشه و چنان غرق میشه که حتی شغلش رو از دست میده و به وضعیتی دچار میشه که شاید هرگز فکرش رو هم نمی کرده روزی در زنگیش رخ بده. بارها و به شیوه های مختلف تلاش میکنه تا اعتیاد رو ترک کنه و به زندگی برگرده اما هر بار اوضاع بدتر از قبل میشه. و امان از انسان ها و تاثیرشون در زندگی ما. گاهی با افرادی برخورد میکنه که نه تنها هیچ کمکی بهش نمی کنن که زخمی عمیق و دردناک بر بدن بی جانش هم اضافه میکنن. اما خب همیشه امیدی هست و همیشه خدایی هست که دست بنده اش رو بگیره. در نهایت نویسنده با انسان هایی نیکو خصال مواجه میشه که کمکش می کنن و با اراده و همت خودش و همسر وفادار و صبورش نه تنها از بند اعتیاد رهایی پیدا میکنه که تا سال ها به معتادان دیگه هم کمک میکنه تا شروعی دوباره رو تجربه کنند. فراز و فرود زندگی نویسنده و امید و ناامیدی که تجربه کرده و تاثیر افراد مختلف در زندگیش، با در نظر گرفتن اینکه تمام این اتفاقات واقعی بودند نه صرفا زاییده ذهن یک انسان، باعث میشه خوندنش رو به هر کسی به ویژه کسانی که درگیر اعتیاد یا ناامیدی به هر دلیل و به هر نحوی هستن پیشنهاد کنم.
داستان زنی پرستار که با عشق با مردی نویسنده ازدواج میکنه اما بعد از ازدواج متوجه میشه همسر محبوبش اختلالات روانی شدید داره و ... . تا اواسط کتاب روند داستان معمولی و گاها یکنواخت میشه اما پایان بسیار شوکه کننده داستان باعث میشه تا در نهایت بگید ارزشش رو داشت. اگه رمان های زیادی رو مطالعه کردید این کتاب دستاورد خاصی برای شما نخواهد داشت اما اگر کتاب خوان حرفه ای نیستید برای شما جذاب خواهد بود.
شبی در میخانه ای کوچک و محلی، جاسوسی روس تبار داستان زندگی خودش رو روایت میکنه. داستان عاشقی، دلبستگی، خود کم بینی، سادگی و در مجموع رذایل و فضایل انسانی. روایت داستان خسته کننده نیست و فراز و فرود هایی داره و نویسنده سعی کرده با بیان جزئیات و احساسات مختلف جاسوس مذکور، داستان رو جذاب و گیرا کنه. به نظرم نویسنده به خوبی تونسته ذات آدم و احساسات مختلفش رو توصیف کنه. هر آدمی رفتار های خودش و اطرافیانش رو واکاوی میکنه و نسبت به همه اون ها عکس العمل نشون میده. اگرچه در مجموع کتابی نبود که داستان متفاوت یا قلم خیلی خاصی داشته باشه یا به عبارت دیگه کتابی نبود که مشتاق خوندنش باشم یا نتونم لحظه ای اون رو زمین بذارم. در نهایت هم اینکه هر انسانی سخت گیرترین قاضی خودش هست.
داوید 12 ساله پسرکی یهودی در دوران جنگ جهانی دوم است که زندگی روزمره خود را با زبانی کودکانه و بی آلایش توصیف می کند. اینکه اون دوران و اون وقایع رو از دریچه نگاه نوجوانی یهودی ببینیم واقعا با همه روایت هایی که تا به حال شنیدیم متفاوته. سختی ها و حوادثی که این پسر در اون سن تجربه میکنه گاها تحملش برای مردان بزرگسال هم سخت و طاقت فرسا هست. اضطراب، درماندگی و استیصال اون در موقعیت های مختلف و اینکه با وجود سن کم در مسائل مختلف خانواده درگیر میشه و برای رفع اونها تلاش میکنه واقعا دردناکه. پسری که اگر در زمانی دیگر یا با نژادی دیگر به دنیا اومده بود قطعا زندگی بسیار متفاوتی رو تجربه می کرد. این کتاب واقعا ارزش خوندن داره و داوید خیلی خوب زندگی یک خانواده روستایی یهودی در زمان جنگ رو توصیف کرده.
نویسنده این کتاب یکی از قضات دادگستری است که سعی کرده با نثری روان و طنزآمیز وقایع متفاوت و بعضا عجیب مراجع قضایی رو بیان کنه. وقایعی که اگر دادگستری مشغول به کار نباشی بعضا غیرقابل باور هم هستند! مهارت نویسنده در جایی به خوبی نمایان میشه که رویدادی چند دقیقه ای که شاید اگر شفاها بیان بشه اصلا جالب توجه هم نباشه رو در چند صفحه روایت میکنه. خوندن این کتاب باعث میشه تا ابعاد کمتر دیده شده از دادگستری رو ببینیم.
به طور کلی از نظر من قلم خانم عرفان نظرآهاری بی نظیره و در عین روانی و سادگی مفاهیم عرفانی رو بیان می کنند. چنان زیبا از خداوند و عشقش به مخلوقاتش (اعم از انسان و حیوان) صحبت میکنه که وصف ناپذیره و اگه بخوام اغراق آمیز صحبت کنم با قلم ایشون میشه کافر رو مسلمان کرد...
این کتاب هم مثل سایر آثارشون به زیبایی رابطه میان خدا و لیلی (به نمایندگی از خلقت زن) و خلقت و شخصیت وجودی زن رو توصیف میکنه. زنی که وجودش سراسر عشق و محبته. همنچنین گریزی هم به شیطان و مجنون میزنه و همین زیبایی داستان رو دوچندان میکنه.
قبلا از همین نویسنده کتاب های من او و قیدار رو خونده بودم و همین باعث شد سراغ کتاب رهش هم برم اما متاسفانه طبق انتظاراتم نبود و این بار کشش و گیرایی و جذابیتی که تو کتاب های قبلی دیده بودم رو ندیدم و پایان بندی هم اصلا جالب نبود. ر ه ش برای من صرفا یک کتاب داستانی بود برای پر کردن اوقات فراغت نه کتابی که داخلش جملات به یاد موندنی رو علامت بزنم یا تاثیر خاصی روی زندگیم داشته باشه یا درسی ازش بگیرم. اگه نویسنده رو نمی شناختم و ذهنیتی ازش نداشتم به نظرم داستان خوبی بود و قلم و روایتگری خوبی داشت و با اینکه یک مرد کتاب رو نوشته اما خیلی خوب از زبان یک زن زندگی رو روایت کرده. چالش های زندگی مشترک، تغییرات فرهنگی و زندگی شهرنشینی، دغدغه های یک مادر و یک زن، الزام سیستم حاکمیتی به شیوه ای خاص از زندگی و ... به خوبی به تصویر کشیده شده بودند.
شعر های که همه با گوشت و پوست و استخون درک میکنیم. شعر ها روایت زندگی و تجربه ای هست که هر انسانی که در خاورمیانه در حال زیستن باشه، اون رو میفهمه. شاعر به نکاتی پرداخته و به مسائل خاورمیانه از زاویه ای نگاه کرده که هر کسی رو به فکر فرو میبره. واقعا ارزش خوندن داره.
زندگی نامه دختری که با سن کم، بسیار بالغانه و شجاعانه رفتار میکنه و به جای تسلیم شدن بر جبر زمانه برای حقوق اولیه خودش تلاش میکنه تا جایی که در این مسیر به مرگ هم نزدیک میشه. مبارزه در جامعه ای که مردمش نه تنها ازت حمایت نمیکنن بلکه مدام هم نسبت به مسیر و هدفی که انتخاب کردی سرزنش و مسخره ات می کنند و با وجود طالبان با اون میزان از خشونت و توحش واقعا عزم راسخ و روحیه خستگی ناپذیری میطلبه که در وجود ملاله و البته پدرش به خوبی مشاهده میشه. ملاله شخصا دختر شجاع و جسوری هست ولی تاثیر حمایت ها و پشتیبانی پدرش در این مسیر رو اصلا نمیشه نادیده گرفت و چه بسا اگر پدری با چنین تفکراتی نداشت به اینجا نمی رسید. هرچند که قلم نویسنده جذاب و گبرا نیست ولی انقدر محتوای کتاب آموزنده و تاثیرگذار هست که واقعا ارزش مطالعه داره.
نویسنده سعی داره مسائل اجتماعی عصر حاضر به ویژه دوره پساکرونا رو با زبانی ساده مورد بررسی بده. به نظر من این کتاب برای افرادی که اهل مطالعه هستند آورده ای نخواهد داشت چراکه صحبت های نویسنده حرف هایی بودن که در کتاب ها یا برنامه های مختلف خوانده یا شنیده ایم.
داستان کتاب شبیه خیلی از فیلم هایی هست که تا الان دیدیم. یکی از اهالی یک ساختمان در آسانسور به قتل میرسه و از سایر اهالی در رابطه با مقتول و مظنون احتمالی تحقیق میشه و در طول این تحقیقات شخصیت های مختلف افراد و دیدگاهی که نسبت به همسایه هاشون به ویژه مهاجرین دارن برای خواننده اشکار میشه. از این جهت که نشون میده چقدر نگاه آدم های مختلف به یک نفر میتونه متفاوت و سرشار از سوتفاهم و برداشت های شخصی و حتی دور از واقعیت باشه جالبه ولی متاسفانه نویسنده قلم جذاب و گیرایی نداره و تا حدودی حوصله خواننده سر میره و از اینکه مدام فقط صحبت های افراد رو بخونه خسته میشه. به عبارت دیگه صحنه سازی های زیادی نداره و همه شخصیت ها فقط حرف میزنن و خواننده نمیتونه موقع خوندن داستان زیاد تصویرپردازی کنه درحالی که یکی از لذت های کتاب خوندن لااقل برای من همین تصویرسازی های ذهنی هست.
قلم نویسنده واقعا روان و گیرا هست و کاملا خواننده رو با خودش درگیر میکنه و این هنر نویسنده هست که حتی بعد از بستن کتاب هم تا ساعت ها فکرت درگیرش باشه و با شخصیت های داستان همزادپنداری کنی و نگرانشون باشی. داستان کتاب در دهه 50 اتفاق افتاده و حول محور زندگی گاراژدارها و کامیون دار هایی میگرده که نون دلشون رو میخورن و مرام و معرفت رو مشق میکنن و اعتقاداتشون رو به معنای واقعی کلمه زندگی میکنن و حین خوندن کتاب با اصطلاحات کوچه و بازار و زندگی کامیون دارها آشنا میشیم. در کل خوندنش رو واقعا توصیه میکنم و باعث میشه چند ساعتی از زندگی روزمره و دغدغه هاش فاصله گرفت و غرق در زندگی قیدار شد.
یک داستان کاملا معمولی... قلمی معمولی و نثری معمولی و موضوعی معمولی... داستان کتاب رو پیش از این صد بار شنیدیم و بعضا شاید در پیرامون خودمون هم باهاش مواجه شده باشیم. تردید بین ماندن و رفتن... بین وطن و غربت... قلم نویسنده گیرایی چندانی نداره و با توجه به موضوع داستان، واقعا هیچ کشش و جاذبه ای برای به پایان رسوندن کتاب وجود نداره... شاید برای کسی که تا به حال کتابی نخونده یا کم کتاب میخونه یه داستان جالب با چندتا جمله به یاد موندنی و جذاب باشه ولی اگه زیاد داستان میخونید واقعا خسته کننده هست...
سه زن، سه زندگی، سه روایت... داستان سه زن با زندگی ها و چالش های مختلف در سه کشور متفاوت که در نهایت در یک نقطه بهم پیوند میخورن. سه زن که تلاش میکنن بر جبر زمانه و جامعه پیروز بشن و خودشون سرنوشتشون رو رقم بزنن. قلم نویسنده روان و زیبا هست و ضمن آشنایی با فرهنگ بخشی از هندوستان و آیین ها و مراسمات مذهبی، میتونیم از زندگی پر فراز و نشیب شخصیت های داستان درس و انگیزه بگیریم.
در نهایت اینکه سرنوشتت رو خودت رقم بزن و تسلیم جبر جامعه و فرهنگ حاکم نشو.
از نظر موضوعی بسیار شبیه به کتاب آخرین سخنرانی اثر رندی پوش هست. استاد دانشگاهی که میدونه داره ماه های آخر عمرش رو سپری میکنه و تصمیم گرفته تجربیات و درس هایی که از زندگی پر فراز و نشیبش گرفته رو با شاگردش در میون بذاره. صحبت های استاد کاملا ملموس هست و به درد زندگی همه ما میخوره. آنچه از دل براید بر دل نشیند.
قلم نویسنده و توصیفش از جزئیات و حسی که نسبت به استادش داره، در کنار صحبت های موثر و پندآموز خود استاد همگی باعث میشن کتاب بسیار روان و دلنشین و البته مفید باشه. همچنین موضوع بندی صحبت ها هم باعث فهم راحت تر مطالب شده.
در یک جمله کتاب باعث میشه در مورد موضوعات بنیادین و مهم زندگی به فکر فرو برید و شاید این مهم ترین رسالت یک کتاب باشه.
نامه ای به دخترم، تجربه هایی است که مایا آنجلو علاقه دارد با تمامی دختران جهان به اشتراک بگذارد. مایا آنجلو زنی سیاهپوست است که با وجود موانعی که تبعیض نژادی در مقابل او ایجاد می کند استاد دانشگاه می شود. او در این کتاب اتفاقات مختلفی که در طول زندگی پر فراز و نشیبش
رخ داده را تعریف و سپس درسی که آن اتفاق برایش داشته است را بیان می کند. به نظر من تجربه های او بیشتر مختص به زندگی آمریکایی است و حداقل برای من درس خاصی نداشت. بر خلاف کتاب آخرین سخنرانی اثر رندی پوش که با وجود اینکه او هم مانند مایا آنجلو آمریکایی و استاد دانشگاه بود اما تجریاتش خیلی کاربردی تر و عام الشمول تر بودند.
بادبادک باز روایتی داستانی در مورد سنت ها و برهه ای از تاریخ افغانستان است. امیر، شخصیت اصلی کتاب، که یک افغانستانی سنی اصیل است زندگی خود از کودکی در افغانستان تا بزرگسالی و مهاجرت به آمریکا و رابطه اش با دوست و خادم خود حسن، که یک شیعه هزاره ای است را تعریف نموده و در عین حال نیز به خوبی به آداب و رسوم و تاثیر جنگ بر افغانستان و وضعیت مهاجران افغان در آمریکا و ... اشاره می کند. از معدود رمان هایی که ذهن خواننده کاملا با آن درگیر شده و با تک تک شخصیت ها همزاد پنداری نموده و با شادی آن ها لبخند میزند و با غم آن ها اشک می ریزد و نگران عاقبتشان است. کتاب مذکور تنها یک رمان نیست که با مطالعه آن فقط داستانی خوانده شود و تمام، بلکه اطلاعات بسیاری در رابطه با کشور همسایه ما، افغانستان می دهد.