• من خیلی اهل رمان نیستم، اما این اثر از نویسندۀ ملّی‌مون، خانم افشار، یکی از بهترین و جذاب‌ترین رمان‌های معاصر می‌تونه باشه. داستانی که مستعد سریال و فیلم شدنه -ولی متاسفانه مرغ همسایه همیشه غازه-!

    این کتاب رو به همۀ اون دوستانی علاقه به رمان ندارند پیشنهاد میدم. 
    موضوعش دربارۀ مِهسَتی گنجوی - شاعر قرن 5-6- است که با خوندن این رمان علاوه بر لذت از یک اقتباسِ تاریخی زندگی‌نامه‌ای، شاهد تبادلات زمانی و دنیاهای موازی می‌شوید! و نیز عاشقانه‌ای که دلِ شما رو جلا می‌ده! 
    این کتاب رو به دخترانِ جسور سرزمینم پیشنهاد می‌دهم

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 9
  • شادروان استاد گرانقدر شاهپور شهبازی یکی از معتبرترین، موثق‌ترین و درست‌ترین پژوهشگرانِ ایرانِ باستان و به‌ویژه هخامنشیان است. بزرگان او را ارج می‌نهند و ما نیز پیروی استادان و بزرگانمان، وی را بزرگ یافتیم. روحش شاد و یادش گرامی. 

    کتابِ پیش‌ِ رو یکی از معتبرترین و کامل‌ترین‌ها دربارۀ «پدر»ِ ما و ایران‌زمین است.
    حال نقل قولی جذاب از کتاب: 
    در زبان پارسی باستان واژه‌ای که برای رساندن معنی توده‌ی مردم یا قبلیه به کار می‌رفت «کاره Kara» بود و آن گروهی که مردم را پشتیبانی و نگهداری می‌کردند، یعنی جنگیان و کارآمدان جامعه، هم کاره خوانده می‌شدند و هنوز هنگامی که گوییم فلانی «کس و کار»ش زیاد است، می‌خواهیم برسانیم که پشتیبانان خانوادگی او نیرومند و سرشناس و فراوانند.

    منبع:
    شاپور شهبازی، علیرضا. (1403). یک شاهزاده‌ی هخامنشی:تاریخ ایران در سده‌ی پنجم پیش از میلاد. نشر مروارید: تهران.

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 13
  • «بذر» در التهاب و اضطراب و فروپاشی‌های شبانۀ ذهنی‌ام، در ایام کرونا کاشته شد. آن شب‌ فقط یک وصیتِ ناشی از ترس و وحشت بسیار بود و دو سال بعد پس از یک بازنگری ادبی و فنی تبدیل به یک نمایشنامۀ تک نفره شد! وقتی متن را تکمیل می‌کردم دائماً صدای مرحوم «هادی پاکزاد» در ذهنم پخش می‌شد. این نمایشنامه را به روح او و همۀ هنرمندانِ رنجِ‌خویش‌کشیده تقدیم کردم. 
    باشد که این «بذر» میوه‌ها شود...

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 11
  • 《در نکوهش تنبلی و بیکاری》

    فردوسی:
    تن‌آسایی و کاهلی دور کن
    بکوش و ز رنج تنت سور کن
    که ایدر تو را سود بی‌رنج نیست
    چنان هم که بی‌پاسبان گنج نیست

    سقراط:
    نباید به سخن کسانی که می‌گویند آموختن و تحقیق غیرممکن است توجه کنیم زیرا این عقیده ما را از کوشش باز می‌دارد و فقط به مذاق تن‌پروران شیرین است.

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 22
  • سقراط بارها به شعرای زمان خود و حتی پیش از خود (هومر) استناد می‌کند. او ذوق هنری شاعران را بر پایه‌ی《الهام》می‌داند نه علم و فلسفه.

    سقراط به نقل از افلاطون در رساله‌ی منون که درباره‌ی فضیلت است از《تئوگنیس》شاعر یونانی اهل Megara در نیمه‌ی قرن ششم پیش از میلاد، سخنی در اهمیت《هم‌نشین》می‌گوید:
     《بخور و بیاشام و با اهل قدرت بنشین و آن‌ها را از خود خشنود ساز، چه از نیکان آنچه نیک است می‌آموزی ولی اگر با بدان همنشینی کنی آنچه را هم که از نیکی داری از دست می‌دهی》.

    منبع: افلاطون.(1335). چهار رساله. ترجمه‌ی محمود صناعی. انتشارات بنگاه نشر و ترجمه: تهران.

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 11
  • «این همه آوازه‌ها از شه بود»
    خالقی شه نه، که شاهنشه بود

    سی روز از درگذشت استادمان دکتر جلال خالقی مطلق گذشت و افسوس در سکوت و بی‌خبری!
    دربارۀ خالقی گفتن کار ساده‌ای نیست و اگر هم باشد کار ما نیست؛ همان‌گونه که دربارۀ فردوسی گفتن امری دشخوار است. در هر صورت چند سخن از نگارندگان دربارۀ خالق شاهنامه و خالقی شاهنامه می‌گوییم:
    آن یک، براَفکند از نظم کاخی بلند، با چه همتی و با چه مشقتی، در عصری که تاریکی جهل و خرافه و ظلمت تعصب و خشک‌ریشی، فرصت و جرأت ابراز عقیده را از صاحبان عقل و اندیشه سلب کرده بود.
    و این یک، با اجرای دقیق و موفق طرح پیرایش شاهنامه، کاخ برافراشتۀ آن را یک را زیوری شایا و عظمتی بایا بخشید.
    آین یکی یعنی ابرشاعری که قادر بود در سایه ذوق و قریحه و دانش و بینش خارق‌العاده‌ای که داشت به سرایش اشعار مدحی، با چاشنی تملق و دروغ و دغل و گزافه و یاوه به آنچه در تصور نمی‌گنجید نایل آید و صاحب کوکبه و دبدبه . خدم و حشم و غلام و کنیز و جاه و منصب گردد و به احتمال مقام ملک‌الشعرایی را هم برای خود دست و پا کند و به مجالست و منادمت آن‌ها ارزانی داشت و خود راهی را برگزید که می‌بایست. آری او به‌راهی رفت که امروز اهالی فرهنگ و ادب و هنر در سراسر گیتی او را بستایند و اثر جاودانۀ او را شاه‌ِ نامه‌ها بخوانند و بدانند.
    و این یک نیز در حالی که می‌توانست در جوانی -چنان‌که افتد و دانی- در بهشت فرنگ به شادکامی و خوشباشی و عیش عاجل بپردازد و مثل بیشتر فرنگ‌رفته‌ها روی به دنیای مادّی بیاورد زندگی پر زرق و برقی برای خود و اخلاف خود فراهم آورد. اما اون نیز راهِ آن یکی را برگزید و عمر خود را در تاریک‌جای کتبخانه‌ها در اقصای عالم و با کتب مخطوط و مطبوع با خط و طبعی سخت‌خوان و دشواریاب، صرف و جوانی خویش را در اهی بسیار دشوار و با هدفی بسیار مقدس خرج کرد و در هیاهوی علم و تکنولوژی و پذیرش سختی‌های تحمل‌سوز و صرف عمری بیش از سی سال توفیق یافت تا نسخه‌ای از شاهنامۀ فردوسی را به‌گونه‌ای بپیراید که در منظر اهل نظر نزدیک‌ترین نسخه به عهد فردوسی و زبان فردوسی و درک و دریافت فردوسی باشد قولی است که جملگی بر آنند.
    و اگر هر یک از متکلمان به زبان پارسی در هر نقطه از جهان هر روز به عنوان فریضه فردوسی را به جهتی و خالقی مطلق را به جهت دیگر بستایند به بی‌راهه نرفتند بلکه تنها بخشی از خویشکاری خویش را در قبال جان‌گذشتگی‌های این بزرگ‌‌مردانِ عالم انسانیت به انجام رسانیده‌اند.

    از مقدمۀ کتاب «بررسی گزیده‌ای از میان‌فزود‌های شاهنامه» نوشتۀ علی ایمان و خدیجه خسروی

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 12
  • «منابع شفاهی شاهنامه »
    پس از یورش و تازش و ویرانی اعراب بر سرزمین متمدن و غنی ایران، نژادگان و بزرگانِ نجات یافته از تیغِ تعصبِ اعراب، به صورت خودجوش و مسئولانه، داستان‌ها، روایات و تاریخ اجداد خودشان را سینه به سینه به فرزندانِ خود منتقل کردند و پس از دو-سه قرن نابودی محض و نسل‌کشی ایرانیان به دست وحوشِ بی‌مایۀ مسلمان، منابعی شد برای تدوین و تثبیت آن‌چه دشمن قصد نابودی‌اش را داشت! کسانی که این روایات را داشتند دهقان‌زادگان، نژادگان و ایرانیانِ اصیل بودند. ریشۀ منابع و مآخذ حکیم توس فردوسی (و همۀ آنان که قصد احیاء هویت ایران را داشتند از جمله دقیقی، رودکی، ابوالمؤید بلخی، ابومنصوری و غیره) را می‌توان در این روایات جستجو کرد.

    منبع: صفا، ذبیح‌الله. (1333). حماسه‌سرایی در ایران. موسسه مطبوعاتی امیر کبیر: تهران. صص 74- 94)

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 15
  • کاستی ایلیادِ هومر از نظر افلاطون به نقل از مرحوم استاد یوسفی:

    حماسه ترکیبی است از تاریخ و افسانه یعنی واقعیت و تخیل. با این همه شاهنامه از آثار نظایر خود مثلاً ایلیادِ هومر- که در آن خدایان نیز در کنار آدمیان در حوادث شرکت می‌جویند- به زندگی انسان و حقایقِ آن نزدیک‌تر است، در عین حال که شاهنامه هشت برابرِ ایلیاد است. افلاطون داد و خرد را در ایلیاد و داستان‌هایی مانند آن ضعیف می‌دید و از زبان سقراط بر این‌گونه آثار، از نظر تربیتی، خرده می‌گرفت که در آن‌ها از خدایان -به پندارِ انسان- کارهایی بر خلاف عدل و نیکی سر می‌زند، یا خواندن این اشعار جوانان را از مرگ بیم می‌دهد و ندبه و زاری مردانِ بزرگ در این داستان‌ها به تربیتِ روحی فرزندان زیان می‌رساند و ناتوان و ترسو و فرومایه‌شان می‌پرورد؛ و حال آن‌که «اگر بخواهیم این‌ها دلیر بار آیند لازم است حکایاتی که برای آنان گفته می‌شود نوعی باشد که حتی‌الامکان خوفِ آنان را از مرگ زائل سازد». زیرا نکته این است که این‌گونه آثار -هرچند شاعرانه باشد- کمتر شایستۀ آن است که به گوش اطفال و مردانی برسد که می‌خواهیم سرافراز بار بیایند و مرگ را بر اسارت ترجیح دهند».
    اما شاهنامۀ فردوسی در معرض چنین انتقادی قرار نمی‌گیرد زیرا همه در حمایتِ دادگری و خرد و مردمی و آزادگی است و راستی و نیکوکاری و وطن‌دوستی را تعلیم می‌دهد (یوسفی، غلامحسین. 1378: 6 و 7).

    یوسفی، غلامحسین. (1378). برگ‌هایی در آغوشِ باد. جلد اول انتشارات علمی. تهران.

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 9