زادگاه معنوی من کتابخانهها هستند. غیر از طبیعت بکر، هیچ فضایی همچون کتابخانه برای من دلپذیر نیست. هیچگاه تجربهی خلسه و گیجی حاصل از مطالعهی اولین کتاب دربارهی زندگی بودا را فراموش نمیکنم، وقتی بیرون کتابخانه به دیوار تکیه دادم و روی زمین آوار شدم. اگر در زادگاه جغرافیایی ام یکبار متولد شدهام در کتابخانهها من بارها تولد را تجربه کرده ام، لذا زادگاه اصلی من جایی است که تولدی تازه را تجربه میکنم. هر چند شغل اولم معلمی است، اما مثل کوبو آبه، من هم صادقانه معتقدم کمتر کسانی مثل معلم جماعت حسودند. سالهای سال شاگردها مثل آب رودخانه میغلتند و میروند. شاگردها روان میشوند و فقط معلم است که مثل سنگ جا خوش کرده، ته رودخانه باقی میماند. برای همین، نوشتن و پژوهش را بیش از همه مشاغلم دوست میدارم. در کشف حقیقت بایستی سرد و سرسخت باشی و از پیمودن راه باز نمانی. بارها حقیقت سیلی های سرد بسیاری بر صورتم نواخته است، اما ناامید نشدم و به قول رابرت فراست، هنوز کیلومترها راه است پیش از آنکه به خواب ابدی بروم.