«فریبا» با یک پروندهی سیاسی ضد امنیت ملی آغاز میشه که توسط دختری بهنام فریبا بردبار وکیل پایه یکم دادگستری عضو هیئت رئیسهی دانشگاه و کارشناس علوم قضایی که اخیرا از فرانسه برگشته پذیرفته میشه.
در این پرونده طی ماجرایی فریبا به هویت خود پی میبرد.
نویسنده در جایی از کتاب که به اهمیت کتاب نوشتن و کتابخوانی میپردازد 5 جلد از مجموعهی هفت جلدی «زندگی به شرط زندگی» که شامل کتب «نرگس»،«سودابه»، «عاطفه»، «فرزانه» و «پروانه» معرفی میشود.
از آنجایی که جلد 1 «مینا و مینو» و جلد 2 «فریبا» ست این 7 جلد تکمیل میشود.
«مینا و مینو» به زیباترین شکل اختلاف دو انسان با دو دیدگاه متفاوت رو بیان میکنه.
درجهی انسانیت ما در سبک زندگیهایی که انتخاب میکنیم نمایان خواهد شد.
نویسنده در داستان بهطور هدفمند به خواننده تلنگر میزند که شیوهای از زندگی را در پی نگیرد که خدای ناکرده او را از انسان کامل دور و دورتر کند.
خودخواهی بزرگترین خصلت ناپسند در شخصیت اصلی داستان است.
از میان کتبی که خواندهام تنها این کتاب بود که به من آموخت «تمرکز بر روی پیشرفت به هر قیمتی» نه تنها ارزشمند نیست که خطرناک هم خواهد بود.

کتاب «هدفگذاری و استعدادیابی» محدویت سنی ندارد، کتاب خوبی برای بررسی درونیات خودمان هست تا بهتر خود را بشناسیم و مفیدترین خود در جامعه باشیم.
از نظر من اگر شغل آدمها بر اساس علایقشان انتخاب شود موفقتر، شادتر و مفیدتر خواهند بود.
این روزها بسیاری از نوجوانان در انتخاب رشته به دنبال شغلی هستند که درآمد بیشتری داشته باشد و از نظر من این بزرگترین ضربه به خود، کشور و جامعه هست.

با خواندن کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» دیگر آن آدم قبلی نخواهید بود.
تولستوی از آنا شخصیتی رو به نمایش میذاره که خواننده و تمام آدمهای داستان جذب این شخصیت بشن.
سعی میکنه تا آنا را دختری زیبا، با اعتماد بهنفس و دانا و دلسوز معرفی کنه اما من در طول داستان متوجهی اعتماد به نفس کاذب و عدم عزت نفس و خودخواهی و بیرحمیهایش شدم. او برای جلب نظر دیگران زندگی میکرد و درگیر فرعیات زندگی بود نه معنای آن.
من فکر میکنم آنا نه تنها با «کنت الکسی الکساندرویچ کارنین» که به نظر من بعد از لوین موجهترین و برازندهترین مرد داستان است احساس خوشبختی نمیکرد، اگر از همان اول با ورونسکی یا هر مرد دیگری هم ازدواج میکرد خوشبخت نمیشد.
فرار از موقعیت تنها راهش برای حل مشکلاتش بود و من این را دلیل از چاله به چاه افتادنهایش میدونم.
او بجای حل مسئله صورت مسئله را پاک میکرد. ابتدا کارنین را پاک کرد و در انتها خودش را.
کتاب خوب و تاثیرگذاریست اما به نظرم زیادهروی است اگر بگوییم شاهکار است.
شخصیتهای داستان زیادند اما پررنگتر سه خانوادهی «آنا و ورونسکی»، «کتی و لوین» و «داریا و استیوا» هستند با سبکهای زندگی کاملا متفاوت از هم.
لوین شخصیت مورد علاقهی من بود و برای آشنایی بیشتر با لوین به بیشتر خواندن ترغیب میشدم.


«جنایات و مکافات» اولین کتابی بود که از داستایوفسکی خوندم و علاقهمند به خوندن دیگر کتب این نویسنده شدم.
این روزها سریالهایی ساخته میشه که شخصیتهای اصلی با دلایلی که از نظر خودشون منطقی هست مثل شخصیت اصلی این کتاب «راسکولنیکف» مرتکب جنایاتی میشن که از قضا همین آدمها قهرمان داستان هم به حساب میان چون به نظر میرسه که یک تنه به مبارزه با ظلم ایستادن هرچند از راهی نادرست.
برخلاف این سریالها در این کتاب عواقب خودسریهای بیمحدودیت و تاثیرش در روح و روان مرتکب رو نشون میده و اون چیزی که برای من به شخصه جذاب بود این بود که در بخش دوم نویسنده بسیار هنرمندانه این رو تفهیم میکنه که برای کسب آرامش باید مکافات داد.
توصیه میکنم همه بخوانند.
بعید میدانم این کتاب را بخوانید و مجذوب مولا امیرالمومنین نشوید.
در این کتاب نویسنده با ارائه 24 داستان در تلاش است تا تلنگری به بشر بزند که از نقطه نظری دیگر به نتیجهی اعمال خودپسندانهی خود که مبتنی بر پیشرفت برمیدارد بنگرد.
نویسنده یادآور میشود جنگلهایی که تبدیل به جاده شدند و در نتیجهی آن خون هزاران حیوان بیگناه ریخته میشود، تاوان دارد و انسان تاوان تمام این بیرحمیها و خودخواهیهایش را پس خواهد داد.
در کتاب«زن، ستم تاریخی، ستم برابری» با دلایل کاملا منطقی برای خواننده این مسئله کاملا روشن میشود که برابری زن و مرد، ستم به زن است.
این کتاب رو به تمام بانوان پیشنهاد میکنم.
زندگی غربی جوری در جامعه نفوذ کرده که اگر کسی سبک زندگیش رو با غربیها هماهنگ نکنه انگاری انسانی منسوخ شده است.
از آنجایی که در جامعه جای درست و نادرست ، ارزش و ضدارزش، باید و نبایدها عوض شده و تمام این غربزدهها بدون ذرهای عزت نفس تلاش برای دیده شدن و تحسین شدن دارند و این مدل زندگی رو به دیگران هم تجویز میکنند و عین ویروس در حال شیوع هستند، این کتاب به بانوان کمک میکنه که با حقوق خود آشنا بشوند و درست زندگی کنند.
جورج اورول عالی مینویسه، واقعیات رو روشن میکنه و ذهن خواننده رو تا مدتها درگیر میکنه.
اما راجع به شخصیت اصلی کتاب « روزهای برمه» باید بگم که شبیه به شخصیت اکثر انسانهاست.
فلوری یک سری عقاید رو قبول داره و مدام از اونها دفاع میکنه اما در عمل میلرزه.
من با این کتاب بود که مطمئن شدم خوب بودن درسته اما سخته.
فرض کنید شما میدونید نژادپرستی کار غلط و ناپسندیه اما ناخودآگاه تحت تاثیر این خصلت هستید.
در این کتاب متذکر میشه که در مسئله ظلم تنها ظالم مقصر نیست بلکه مظلوم با پذیرش ظلم بستر ظلم بیشتر رو فراهم میکنه.
پیشنهاد میکنم بخونیدش.



