بردنم زندان کمیته مشترک ضدخرابکاری شیراز. ساختمان، سر فلکه شهرداری و کنار شهربانی بود. حدود 10 صبح وارد زندان شدم. دستبند به دست روی تخت خواباندنم. هنوز نمیدانستم دلیل دستگیریام چیست. یکی آمد کنار تخت. پیراهنم را کنار زد و با باتوم پهلویم را قلقلک داد و گفت:«چطوری آدم خمینی؟»




