کتاب به گواه یک خیال در قاب پنجره، نوشته ی محسن سعیدالسادات، داستانی درباره ی نوشتن است. شرح مواجهه و تعامل راوی نویسنده با سوژه های داستانی و در مواردی هم ساخت و پرداخت سوژه ها از مسائل ساده و روزمره که وقتی از صافی ذهن خیال پرداز راوی می گذرد، تبدیل به داستان هایی با چهارچوب مشخص و تعریف شده می شود.
نویسنده ماجراهای رمان را در سه پنجره یا فصل روایت می کند و بنابر ضرورت داستان، پنجره ی دوم در ابتدای اثر می آید. در ابتدای داستان، شخصیت نویسنده با نگاه به پنجره ی اتاق همسایه، در حال خلق داستانی بر اساس تخیل خود در ارتباط با زن و شوهر جوان ساکن در خانه ی رو به رویی است و برای جذابیت داستان خود، اتفاق های متعدد و گاه ناگواری را برای زوج همسایه طراحی و در داستان خود اجرا می کند. همزمان واکنش همسر شخصیت نویسنده بیان می شود که از شوهرش می خواهد در ارتباط با زوج جوان همسایه مهربان باشد و به خاطر جذابیت داستان خود، دیگران را به دردسر نیندازد.ادامه ی داستان در فصل بعد، شکل گیری زندگی مشترک شخصیت نویسنده ی داستان و همسرش را بیان می کند که بازهم ریشه در برخورد داستانی شخصیت نویسنده با روابط انسانی دارد که به مرور، تضادهایی را در رابطه ی او و همسرش به وجود می آورد که پیامد آن در فصل پایانی کتاب به شکل دردناکی خود را نشان می دهد.مضمون داستان از یک نگاه روانشناختی برخوردار است که با ساختار نو و متفاوت بیان شده است.
کتاب «به گواه یک خیال در قاب پنجره»، رمانی است به قلم محسن سعیدالسادات، که در صدو چهل صفحه و با قیمت سی هزار تومان به تازگی توسط نشر داستان روانهی بازار کتاب شده است.
از همان ابتدا که طرح روی جلد را میبینیم و اسم کتاب را میخوانیم حدس میزنیم که احتمالا با یک اثر ادبی شاعرانه و عاشقانه رو به رو شده ایم که رازآلود هم هست و وقتی شروع به خواندن کتاب می کنیم متوجه می شویم که نویسندهی اثر علاوه بر خصوصیات ذکر شده، فرم متفاوتی را هم برای روایت داستان خود انتخاب کرده تا بتواند جذابیت داستان را برای هر نوع مخاطبی با هر نوع سلیقه ای حفظ کند.
مهمترین نکتهای که خواندن این رمان را برای همگان جذاب میکند این است که شما به عنوان مخاطب، چه به شیوههای داستان نویسی مدرن با فرمهای جدید علاقمند باشید و چه به شیوههای کلاسیک، در هر صورت می توانید روایتِ این رمان را به دلخواه خود پیگیری کنید.
رمان در سه فصل روایت میشود، اما بر خلاف شیوهی عادی داستانها، نویسنده روایت خود را از فصل دوم آغاز میکند تا شکل کلیشهای در خطی بودن روایت را بشکند. بنابراین اگر به فرمهای جدید در داستان نویسی علاقمند هستید، توصیه میکنیم کتاب را به همین شکل که صفحه بندی شده بخوانید، یعنی ابتدا فصل دوم که زاویه دید سوم شخص و روایتی تو در تو دارد، بعد فصل اول که زاویه دید اول شخص و روایتی سر راست دارد و بعد، فصل سوم که شیوهای خاص در پایانبندی دوگانهی این داستان دارد.
اما اگر به خواندن داستانهایی که شیوهی کلاسیک و خطی دارند علاقمند هستید به شما پیشنهاد میکنیم که بر خلاف فرم پیشنهادی این کتاب، به روال داستانهای کلاسیک عمل کنید، یعنی ابتدا فصل اول را بخوانید، بعد فصل دوم را، تا سریع تر در فضای داستان قرار بگیرید و بتوانید آن را به صورت خطی دنبال کنید و در نهایت به فصل سوم برسید و آن شیوه ی خاص در پایان بندی را تجربه کنید.
از خود داستان چیزی ننوشتیم تا جذابیت خواندن آن برایتان محفوظ باشد اما بد نیست بدانید که مطمئنا این اثر را بیشتر از یک بار خواهید خواند و با هر بار خواندن، لایههای دیگری از آن را کشف خواهید کرد و از این کشفها لذت خواهید برد.
چند جمله از متن کتاب را برایتان بازنویسی میکنیم تا کمی با قلم نویسندهی این رمان آشنا شوید:
مرد با تعجب گفت:«یعنی منظورت اینه که همین الان یه نفر دیگه هم داره مارو نگاه می کنه و داستانش روُ از روی زندگی ما می نویسه!؟...
زن: «البته به نظر من دو حالت داره، اگه کسی داستانش رو از روی زندگی ما بنویسه یه بحثه؛ و اگه ما شخصیتهای داستانی باشیم که اون سرنوشتمون روُ تعیین کنه، یه بحث دیگه است؛ که البته این یکی، به نظرم خیلی هم ترسناکه.»
