• این پژوهش به بررسی این مسئله می‌پردازد که آیا فقه اسلامی ظرفیت‌های لازم برای تحقق توسعه سیاسی در جوامع اسلامی را دارد؟ به بیان دیگر، آیا فقه اسلامی می‌تواند به‌عنوان عاملی پیش‌برنده در فرآیند توسعه سیاسی نقش‌آفرینی کند، یا به دلیل محدودیت‌های نظری و عملی، ممکن است به مانعی برای این فرآیند تبدیل شود؟ در صورت پذیرش نقش سازنده فقه اسلامی، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه می‌توان اصول و الزامات توسعه سیاسی را با سازوکارهای اجتهادی موجود در فقه، همچون مصلحت، مقاصد شریعت، عدالت و مشورت، هماهنگ ساخت؟ افزون بر این، ظرفیت‌های فقه اسلامی در نظام‌سازی و ایجاد ساختارهای حکمرانی مدرن، و نیز چگونگی حل تعارضات احتمالی میان ساختارهای سنتی و مقتضیات نظام‌های سیاسی نوین، از مهم‌ترین چالش‌هایی است که نیازمند بررسی و ارائه راهکارهای مؤثر است.

    پژوهش حاضر بر این فرض استوار است که فقه اسلامی از ظرفیت‌های قابل‌توجهی برای تحقق توسعه سیاسی برخوردار است. این دانش، با بهره‌گیری از سازوکارهایی نظیر اجتهاد پویا، مصلحت، عقلانیت، و اصول فقهی مانند شورا، بیعت، عدالت و امر به معروف و نهی از منکر، می‌تواند نقش مؤثری در تسهیل فرآیند توسعه سیاسی و تنظیم روابط حکمرانی در جوامع اسلامی ایفا کند.

    این کتاب در پنج فصل سامان‌دهی شده است:

    فصل اول: مفاهیم بنیادین و چارچوب نظری:این فصل به معرفی و تحلیل مفاهیم کلیدی مرتبط با فقه و توسعه سیاسی می‌پردازد. در این بخش، چارچوب نظری موردنیاز برای تعامل میان این دو حوزه ارائه شده است تا بنیانی برای مباحث بعدی فراهم آید.

    فصل دوم: فقه و توسعه؛ از نظریه‌پردازی تا الگوسازی:در این فصل، بنیادهای نظری توسعه به‌صورت کلی مورد بررسی قرار گرفته است. با تحلیل رابطه میان دین و توسعه، نظریه اسلامی توسعه ارائه گردیده است. تحقق عملی این نظریه در جوامع اسلامی مستلزم طراحی الگویی بومی برای توسعه است که در این فصل به آن پرداخته شده است.

    فصل سوم: اصول اساسی توسعه سیاسی:این فصل به واکاوی اصول بنیادین توسعه سیاسی از دیدگاه فقه اسلامی اختصاص دارد. اصولی نظیر کرامت انسانی، حق تعیین سرنوشت، عدالت، آزادی، استقلال و امنیت، به‌عنوان زیربنای فرآیند توسعه سیاسی معرفی

    و تحلیل شده‌است تا جهت‌گیری کلی مباحث روشن شود.   

    فصل چهارم: الزامات رفتاری توسعه سیاسی:در این بخش، الزامات رفتاری فردی و اجتماعی در فرایند توسعه سیاسی بررسی شده است. اصولی مانند شایسته‌سالاری، قانون‌مداری، مسئولیت‌پذیری و نظارت بر عملکرد حاکمان به‌عنوان معیارهای رفتار سیاسی معرفی گردیده‌است.  

    فصل پنجم: نظام‌سازی و ساختارهای مطلوب:توسعه سیاسی، در درون ساختارها ایجاد می­شود. این فصل به بررسی امکان نظام‌سازی در فقه اسلامی و ارائه الگوهای ساختاری مطلوب پرداخته است. همچنین، تلاش شده است تا مدل‌های عملی و اجرایی برای نظام‌های حکمرانی اسلامی طراحی و تبیین شود.  

    ‌ ‌ 0 ‌ ‌ ‌ ‌ 3