بنام خداوندبخشنده ومهربان
منوی اصلی
کامپیوتروترفند
کدهای جاوااسکریپت
داستانک
مطالب عمومی
آمارسایت
آمار
ارتباط باما
: info@gisoom.com sarbazras@yahoo.com
آوازجغد
جغد روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود و زندگي را تماشا مي كرد، رفتن رد پاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خوردند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاج هاي شكسته، غرورهاي تكه پاره شده را ميان خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهاي درباره دنيا و ناپايدارياش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني، آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون جز خبر بد، چيزي نداري،
بادکنک غريبه درد عاشقي ترس، نابودگرعشق نفرین ايميلي براي خدا دخترک گل فروش فنجان قهوه شاخه گل خشکیده شكلات تلخ مادرید، 20 مایل غول چراغ جادو قیمت معجزه وقت شناسی هرگززودقضاوت نکن هوش ایرانی مهدی جان هنوزآماده ظهورنیستیم سوءتفاهم آوازجغد داستان میخ
© 2006- 2010 Gisoom.com طراحی وب سایت توسط مجتبی طاهری Best View in 1024*768 Resolution & IE8 Or Firefox