بنام خداوندبخشنده ومهربان


 

منوی اصلی

کامپیوتروترفند

کدهای جاوااسکریپت

داستانک

مطالب عمومی

 

 
 

آمارسایت

 

 
 

ارتباط باما

: info@gisoom.com
sarbazras@yahoo.com

 
 

 

 

آوازجغد 

جغد روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود و زندگي را تماشا مي كرد، رفتن رد پاي آن را. و آدمهايي را مي ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند. جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خوردند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاج هاي شكسته‌، غرورهاي تكه پاره شده را ميان خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود. او هميشه آوازهاي درباره دنيا و ناپايداري‌اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني، آدمها آوازت را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون جز خبر بد، چيزي نداري،
قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.
سكوت او آسمان را افسرده كرد آن وقت خدا به جغد گفت: آوازه خوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي خواني؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدايا ! آدم هايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند خدا گفت آوزاهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها عاشق دلبستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما توبخوان و هميشه بخوان كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ. جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست
.

داستانک

بادکنک
غريبه
درد عاشقي
ترس، نابودگرعشق
نفرین
ايميلي براي خدا
دخترک گل فروش
ف
نجان قهوه
شاخه گل خشکیده
شكلات تلخ
مادرید، 20 مایل
غول چراغ جادو
قیمت معجزه
وقت شناسی
هرگززودقضاوت نکن
هوش ایرانی
مهدی جان هنوزآماده ظهورنیستیم
سوءتفاهم
آوازجغد
داستان میخ
دومکالمه
مدادسیاه
سؤالی که هیچ انسانی نمی توانست پاسخ دهد

پیـدا و پنهـان

 

 

 

© 2006- 2010 Gisoom.com
طراحی وب سایت توسط مجتبی طاهری
Best View in 1024*768 Resolution & IE8 Or Firefox