بنام خداوندبخشنده ومهربان


 

منوی اصلی

کامپیوتروترفند

کدهای جاوااسکریپت

داستانک

مطالب عمومی

 

 
 

آمارسایت

 

 
 

ارتباط باما

: info@gisoom.com
sarbazras@yahoo.com

لطفا نظریادتون نره

برای ارسال نظر،درصورتیکه
 ایمیل ندارید  ایمیل فرضی زیر را کپی و وارد نمائید
 
example@gisoom.com
 

 

 

پیام

 

 

سؤالی که هیچ انسانی نمی توانست پاسخ دهد

یک مهندس و یک برنامه نویس در یک هواپیما هم سفر بودند و هواپیما به علت مشکلات جوی وآب و هوایی با سرعت بسیار پایین حرکت میکرد.برنامه نویس که بسیار خسته شده بود و حوصله اش سر رفته بود، به مهندس رو کرد و گفت : « من به شما یک بازی پیشنهاد میکنم تا هم حوصله مان سر نرود و هم تبادل اطلاعات داشته باشیم.» برنامه نویس که مهندس را بدون هیچ واکنشی مشاهده کرد ادامه داد :« بازی به این صورت است که من یک سؤال از شما می پرسم ؛ اگر شما نتوانستید سؤال را پاسخ دهید باید 5 دلار به من بدهید و اگر شما سؤالی پرسیدید و من نتوانستم به سؤال شما پاسخ دهم من 5 دلار به شما میدهم. » مهندس گفت :« از پیشنهاد شما خیلی ممنونم اما از آنجا که بسیار خسته هستم و خوابم می آید تمایلی به بازی کردن ندارم.» مهندس این را گفت و رویش را برگرداند تا استراحت کند.

حدود نیم ساعت گذشت و برنامه نویس دوباره صحبت خود را آغاز کرد: « بسیار خوب . قانون بازی را تغییر می دهم. اگر شما نتوانستید سؤال من را پاسخ دهید 5 دلار به من بدهید و اگر من نتوانستم سؤال شما را پاسخ دهم 50 دلار به شما میدهم.» مهندس نگاهی به برنامه نویس انداخت و سپس پیشنهاد او را پذیرفت. برنامه نویس با خوشحالی نخستین سؤال خود را مطرح کرد : « فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس دست در جیب کتش کرد و 5 دلار به برنامه نویس داد. برنامه نویس با خوشحالی گفت :« حالا شما یک سؤال از من بپرسید.»

اندکی بعد مهندس گفت:« آن چیست که وقتی در آسمان است دو پا دارد و وقتی روی زمین می آید سه پا؟»

مهندس این را گفت و دوباره رویش را برگرداند تا بخوابد. برنامه نویس مدت زیادی را فکر کرد تا پاسخ سوال را بیابد اما به نتیجه ای نرسید. سپس از لپ تاپش کمک گرفت و بر روی اینترنت هزاران سایت و وبلاگ را جست و جو کرد. او از تمام موتور های جستجوگر هم کمک گرفت اما هیچ کدام نتیجه نداد. اواین سؤال را برای تمام دوستان و آشنایانش ایمیل کرد و حتی با چندی از آنها مکالمه اینترنتی داشت اما به نتیحه ای نرسید.

سرانجام پس از چند ساعت مهندس را بیدار کرد و 50 دلار به او داد. مهندس 50 دلار را در جیبش گذاشت و خواست دوباره بخوابد اما برنامه نویس به سرعت پرسید:« من از همه کمک گرفتم و هر جا را که میتوانستم گشتم اما چیزی پیدا نکردم جواب این سؤال چیست؟»

مهندس یک 5دلاری از جیبش در آورد و به برنامه نویس داد!

داستانک

بادکنک
غريبه
درد عاشقي
ترس، نابودگرعشق
نفرین
ايميلي براي خدا
دخترک گل فروش
ف
نجان قهوه
شاخه گل خشکیده
شكلات تلخ
مادرید، 20 مایل
غول چراغ جادو
قیمت معجزه
وقت شناسی
هرگززودقضاوت نکن
هوش ایرانی
مهدی جان هنوزآماده ظهورنیستیم
سوءتفاهم
آوازجغد
داستان میخ
دومکالمه
مدادسیاه
سؤالی که هیچ انسانی نمی توانست پاسخ دهد

هدیه کریسمس

پیـدا و پنهـان

 

 

 

© 1386- 1390 Gisoom.com
طراحی وب سایت توسط مجتبی طاهری
Best View in 1024*768 Resolution & IE8 Or Firefox